دل نوشت های یه آدم تنها
کردند.
منظورم عشق توست..دوری تو...باعث شد چیزهای زیادی یاد بگیرم. به اشتباهات خودم پی بردم و
سعی کردم نواقصم را برطرف کنم...
آه...بیشتر خودم را شناختم و دیدم که تو برای من همیشه عزیزترین هستی...
باور کن می تونم کتابی با صفحه های فراوان راجع به انسان ها بنویسم...
عزیزم گاه که چشمانم را می بندم و تو را تصور می کنم تو به پاک ترین صورت همچون فرشته ای در
خیالم راه می روی...تمام مهربانی هایت در زمانی که با من بودی، همچون موجی به من اثابت می کند
و درون نورانی تو مرا دلتنگ تو می کند.
دلتنگ لبخندت...کاش نواقص من را فراموش کنی و بدانی که من بزرگتر شده ام...کاش بدانی که چقدر
و چگونه با عشقی فراوان منتظرت مانده ام...کاش برگردی...کاش برگردی....
شک نمی کنم که این تو خود بودی که به رویای من آمدی...نگاهت در خواب به من نیرو می بخشد.
این تو خود هستی که در خواب من ظاهر می شوی چون کسی نمی تواند مثل تو نگاه کند.
تو در رویای من تنها یک تصویر نیستی...نگاه تو مخصوص تو است و تو در خواب وقتی من را
نگاه می کنی کاملا حس بودنت را بیاد می آورم و آن زمان عشق تو را در رگ هایم احساس می کنم
عزیزم همچنان در تنهایی خود انتظار می کشم که شاید بازگردی...که شاید نگاهت را تنها در خواب
نبینم...
وقتی از دانشگاه میام تمام وقتم رو دارم روی نت ها صرف می کنم
اهنگ هایی نوشته ام. با خود نگاهی می کنم و می گویم: کاش می توانستم این اهنگ را برایت اجرا
کنم. کاش می شنیدی...شاید می فهمیدی که چگونه انتظارت را می کشم...
وقتی از دانشگاه میام تمام وقتم رو دارم روی نت ها صرف می کنم
اهنگ هایی نوشته ام. با خود نگاهی می کنم و می گویم: کاش می توانستم این اهنگ را برایت زنده
اجرا کنم.
کاش می شنیدی...شاید می فهمیدی که چگونه انتظارت را می کشم...
منتظرت می مانم تا همیشه...شاید روزی بازگردی و دوباره با لبخند مهربانت شادی و عشق را به من
ببخشی...
گرچه بسیار ساده و ابتدایی بودند اما تو با لذت و لبخندی زیبا من را نگاه می کردی و به اهنگم گوش
می دادی
اما امروز نیستی تا ببینی چقدر پیشرفت کرده ام. شعرهایی زیبا و اهنگ هایی زیبا برایت نوشته ام
گاه اهنگی که فکر می کنم مگر امکان دارد تو این اهنگ را که در این وضعیت برایت نوشته ام بشنوی و
باز هم عشقم را نفهمی؟ مگر امکان دارد بازنگردی؟
راستی یک شب هم خواب دیدم برایت سازدهنی می زنم. فکر می کنم بدانی الان چه کار می کنم؟
می رم کلاس سازدهنی.
شاید برگردی تا باز هم برایت بخوانم و همان اهنگی که در خواب برایت می زدم را
با سازدهنی برایت اجرا کنم.
کاش باز هم با همان لبخند من را نگاه کنی...
اما می خواهم بدانی که دوستت دارم و منتظرت مانده ام...
همیشه دوستت دارم و منتظرت می مانم تا شاید تو به اختیار خودت بازگردی.
همیشه منتظرت می مانم عزیزم...همیشه...
و اگر تو به کنار من برگردی همه چیز تغییر خواهد کرد و همه چیز زیبا خواهد شد
در زمانی که تو به پیش من بازگردی مهم نیست که در این مدت دوری من و تو چه اتفاقی افتاده یا چقدر
از من دور بوده ای بلکه در زمانی که تو به پیش من برگشته باشی تنها این مهم است که تو برگشته ای
و پیش من هستی و همه چیز از عشق من و تو خواهد درخشید
زندگی زیبا خواهد شد و خدا به نزدیکی قلب من و تو احساس خواهد شد
ای زیباترینم همیشه منتظرت می مانم
اگر باز گردی نور جاری خواهد شد و شادی حقیقی نمایان خواهد شد
همیشه منتظرت می مانم...عزیزم...همیشه منتظرت می مانم
و نمی توانم دل گرفتگیم را التیام بخشم...
آه امشب شدیدا دلتنگ تو هستم...غمی عظیم شانه هایم را خم کرده...غم نبودن تو...
به یاد گذشته می افتم...من و تو...وقتی با من حرف می زدی و در چشمانم می نگریستی، وقتی به من
لبخند می زدی آسمان را در می نوردیدم...
اما حالا بی تو زمینی زمینی شده ام...
بی تو هیچ چیز رنگی ندارد...
من جز نوشتن دل نوشت هایم در این وبلاگ چه می توانم بکنم؟ حتی نمی دانم به اینجا می آیی تا
دل نوشت های مرا بخوانی یا اصلا یکبار هم نیامده ای...اما تنها به این امید که می خوانی می نویسم...
عزیزم می خواهم بدانی شاید حرف های تکراریم روز به روز تکرار می شود...اما عشقم به تو
بی رنگ نمی شود و درد دوری تو برایم کم نمی شود...
همیشه منتظرت می مانم...همیشه...