تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

دل نوشت های یه آدم تنها

منتظر

عزیزم همیشه منتظرت می مانم.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 23:56  توسط امین  | 

کاش بدانی...کاش برگردی...

عزیزم گاه به این فکر می کنم که چقدر بزرگتر شده ام...از زمانی که از کنارم رفتی رنج ها مرا بزرگتر

کردند.

منظورم عشق توست..دوری تو...باعث شد چیزهای زیادی یاد بگیرم. به اشتباهات خودم پی بردم و

سعی کردم نواقصم را برطرف کنم...

آه...بیشتر خودم را شناختم و دیدم که تو برای من  همیشه عزیزترین هستی...

باور کن می تونم کتابی با صفحه های فراوان راجع به انسان ها بنویسم...

عزیزم گاه که چشمانم را می بندم و تو را تصور می کنم تو به پاک ترین صورت همچون فرشته ای در

خیالم راه می روی...تمام مهربانی هایت در زمانی که با من بودی، همچون موجی به من اثابت می کند

و درون نورانی تو مرا دلتنگ تو می کند.

دلتنگ لبخندت...کاش نواقص من را فراموش کنی و بدانی که من بزرگتر شده ام...کاش بدانی که چقدر

و چگونه با عشقی فراوان منتظرت مانده ام...کاش برگردی...کاش برگردی....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم آبان 1389ساعت 16:17  توسط امین  | 

تنهایی

روزها و شبها را در تنهایی می گذرانم. اما گاه به گاه شب ها خواب تو را می بینم. وقتی بیدار می شوم

شک نمی کنم که این تو خود بودی که به رویای من آمدی...نگاهت در خواب به من نیرو می بخشد.

این تو خود هستی که در خواب من ظاهر می شوی چون کسی نمی تواند مثل تو نگاه کند.

تو در رویای من تنها یک تصویر نیستی...نگاه تو مخصوص تو است و تو در خواب وقتی من را

نگاه می کنی کاملا حس بودنت را بیاد می آورم و آن زمان عشق تو را در رگ هایم احساس می کنم

عزیزم  همچنان در تنهایی خود انتظار می کشم که شاید بازگردی...که شاید نگاهت را تنها در خواب

نبینم...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 23:34  توسط امین  | 

آهنگ ها

عزیزم این روزها تنها موسیقی می نویسم

وقتی از دانشگاه میام تمام وقتم رو دارم روی نت ها صرف می کنم

اهنگ هایی نوشته ام. با خود نگاهی می کنم و می گویم: کاش می توانستم این اهنگ را برایت اجرا

کنم. کاش می شنیدی...شاید می فهمیدی که چگونه انتظارت را می کشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 21:44  توسط امین  | 

ترانه های انتظار

عزیزم این روزها تنها موسیقی می نویسم

وقتی از دانشگاه میام تمام وقتم رو دارم روی نت ها صرف می کنم

اهنگ هایی نوشته ام. با خود نگاهی می کنم و می گویم: کاش می توانستم این اهنگ را برایت زنده

اجرا کنم.

 کاش می شنیدی...شاید می فهمیدی که چگونه انتظارت را می کشم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 21:44  توسط امین  | 

لبخندت

عزیزم لبخند مهربان تو به من شادی بخش ترین و جادویی ترین چیزیست که تا به حال دیده ام...

منتظرت می مانم تا همیشه...شاید روزی بازگردی و دوباره با لبخند مهربانت شادی و عشق را به من

ببخشی...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 13:1  توسط امین  | 

آهنگها

عزیزم یادم می آید آن روزها گاهی برایت شعر می گفتم و با گیتار می خواندم...

گرچه بسیار ساده و ابتدایی بودند اما تو با لذت و لبخندی زیبا من را نگاه می کردی و به اهنگم گوش

 می دادی

اما امروز نیستی تا ببینی چقدر پیشرفت کرده ام. شعرهایی زیبا و اهنگ هایی زیبا برایت نوشته ام

گاه اهنگی که فکر می کنم مگر امکان دارد تو این اهنگ را که در این وضعیت برایت نوشته ام بشنوی و

باز هم عشقم را نفهمی؟ مگر امکان دارد بازنگردی؟

راستی یک شب هم خواب دیدم برایت سازدهنی می زنم. فکر می کنم بدانی الان چه کار می کنم؟

می رم کلاس سازدهنی.

شاید برگردی تا باز هم برایت بخوانم و همان اهنگی که در خواب برایت می زدم را 

با سازدهنی برایت اجرا کنم.

کاش باز هم با همان لبخند من را نگاه کنی... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 13:37  توسط امین  | 

همیشه...

هرگز نمی خواهم که مزاحم تو باشم...

اما می خواهم بدانی که دوستت دارم و منتظرت مانده ام...

همیشه دوستت دارم و منتظرت می مانم تا شاید تو به اختیار خودت بازگردی.

همیشه منتظرت می مانم عزیزم...همیشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 15:7  توسط امین  | 

همیشه منتظر تو هستم

عزیزم من تمام این مدت همیشه منتظر تو بوده ام و از این به بعد هم تا همیشه منتظرت خواهم ماند

و اگر تو به کنار من برگردی همه چیز تغییر خواهد کرد و همه چیز زیبا خواهد شد

در زمانی که تو به پیش من بازگردی مهم نیست که در این مدت دوری من و تو چه اتفاقی افتاده یا چقدر

از من دور بوده ای بلکه در زمانی که تو به پیش من برگشته باشی تنها این مهم است که تو برگشته ای

و پیش من هستی و همه چیز از عشق من و تو خواهد درخشید

زندگی زیبا خواهد شد و خدا به نزدیکی قلب من و تو احساس خواهد شد

ای زیباترینم همیشه منتظرت می مانم

اگر باز گردی نور جاری خواهد شد و شادی حقیقی نمایان خواهد شد

همیشه منتظرت می مانم...عزیزم...همیشه منتظرت می مانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 15:21  توسط امین  | 

حرف های تکراری ، اما عشقی ماندگار

گاه شدیدا دلتنگت می شوم...دلم می گیرد

و نمی توانم دل گرفتگیم را التیام بخشم...

آه امشب شدیدا دلتنگ تو هستم...غمی عظیم شانه هایم را خم کرده...غم نبودن تو...

به یاد گذشته می افتم...من و تو...وقتی با من حرف می زدی و در چشمانم می نگریستی، وقتی به من

لبخند می زدی آسمان را در می نوردیدم...

اما حالا بی تو زمینی زمینی شده ام...

بی تو هیچ چیز رنگی ندارد...

من جز نوشتن دل نوشت هایم در این وبلاگ چه می توانم بکنم؟ حتی نمی دانم به اینجا می آیی تا

دل نوشت های مرا بخوانی یا اصلا یکبار هم نیامده ای...اما تنها به این امید که می خوانی می نویسم...

عزیزم می خواهم بدانی شاید حرف های تکراریم روز به روز تکرار می شود...اما عشقم به تو

بی رنگ نمی شود و درد دوری تو برایم کم نمی شود...

همیشه منتظرت می مانم...همیشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 0:22  توسط امین  |